خدایا عاشقی کن تا بفهمی از چه می نالم!!

سلام دوستان !

 " حاج عموی " مهربان و عزیز ما 

            مدیریت وب را بر عهده بنده گذاشتند .

            امیدوارم بتوانم امانت دار خوبی باشم.

با سپاس فراوان از حاج عموی عزیزم و با سپاس از شما دوستان محترم

                                                                       "باران"                                 

         ************************************************

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
 

                        که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند .
 

********************************************

سه تارم ، راست میگوید ، کمی ناکوک و بد حالم

مخالف میزنم ، زیرا ، مخالف گشته اقبالم !

دلم می خواهد امشب را در آوایش رها باشم

ولی افسوس دلتنگم ، ولی افسوس بی بالم !

اسیر اشک نافرمان ، اسیر بغض حرمانم

گلو را می فشارد دل ، پر از قیلم ، پر از قالم!

نه آهی و نه سودایی ، نه شوری و نه غوغایی

دل آرایی ندارم تا که پرسد حال و احوالم!

به دامان تو افتادم ولی دامن کشی کردی

                خدایا عاشقی کن تا ...بفهمی از چه می نالم !

         ************************************************** 

درخیالات خودم در زیر بارانی که نیست

می رسم با تو به خانه ازخیابانی که نیست !

می نشینی روبرویم خستگی درمیکنی.

چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست!

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتراست؟!

بازمیخندم که خیلی گرچه میدانی که نیست...

شعرمی خوانم برایت وازه هاگل می کنند!

یاس ومریم میگذارم توی گلدانی که نیست...

چشم میدوزم به چشمت می شود آیا کمی

دستهایم رابگیری بین دستانی که نیست...؟!

وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو...

پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست!

بعد تو این کار هر روز من است

باور این که نباشی کارآسانی که نیست...! 
 

   ****************************************************

 تو هم با من نمی مانی برو بگذار برگردم

 دلم می خواست می شد با نگاهت قهر می کردم!
 

                                برایت مینویسم آسمان ابریست دلتنگم

                             و من چندیست دارم با خودم با عشق می جنگم !

 

اگر می شد برایت می نوشتم روزهایم را

 و سهم چشمهایم را ، سکوتم را ،صدایم را !

 

                            اگر می شد برای دیدنت دل دل نمی کردم

                             اگر می شد که افسار دلم را ول نمی کردم!

 

دلم را می نشانم جای یک دلتنگی ساده

کنار اتفاقی که شبی ناخوانده افتاده!

 

                       همیشه بت پرستم بت پرستی سخت وابسته

                              خدایش را رها کرده به چشمان تو دل بسته!

 

تو هم حرفی بزن چیزی بگو هرچند تکراری

بگو آیا هنوزم مثل سابق دوستم داری؟

 

                         خودم می دانم از چشمانت افتادم ولی این بار

                                          بیا و خورده هایم را ز زیر دست و پا بردار...

 
      **************************************************

عمری گـذشت و سـاختـه ام بـا نـداشـتن

ای دل...!

چـه خـوب بـود تـو را هـم نـداشتم...!

****************************************************
موزیک این پست "چونی بی من"

با صدای "همایون شجریان" 

                                

/ 51 نظر / 82 بازدید
نمایش نظرات قبلی
baranhastambaran

عده ای سرب وگلوله، عده ای میلیاردها. هردوتا خوردند اما این کجا وآن کجا! این یکی از سوز ترکش آن یکی هم در سونا هردو میسوزند اما این کجا وآن کجا! عده ای بر روی مین و عده ای بر بال قو هردو خوابیدند اما این کجا وآن کجا! این یکی بر تخت ماساژ آن یکی بر ویلچرش هردو آرام اند اما این کجا وآن کجا! این یکی در عمق دجله، آن يکی آنتاليا هر دو در آبند اما این کجا وآن کجا! این یکی با گازخردل, آن يكي با گاز پارس. هردو میسازند اما این کجا وآن کجا! عده ای کردند کار و عده ای بستند بار هردو فعالند اما این کجا و آن کجا! باکری ها سمت غرب و خاوری ها سمت غرب هر دو تا رفتند اما این کجا وآن آن یکی بر پشت تانک و آن یکی بر صدر بانک هر دو مسئولند اما این کجا و آن کجا! عده ای بر تار شیطان میتنند چون عنکبوت. عده ای بر حق وجاویدند اما این کجا و آن كجا!

baranhastambaran

زمستان است دیگر، دل زمین به برف گرم است! دل من به تو...

baranhastambaran

هرکه آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بپرسید که هُشیار کجاست!

baranhastambaran

تا تو از من دورتر نشوی ریل ها کوتاه آمدند اینکه فاصله ی چشمهایت با دلم یک ایستگاه انتظاری ست...!!!...

baranhastambaran

مادربزرگ که خدا نور به قبرش ببارد می‌گفت: عاشق که باشی هرگز نخواهی مُرد. اما، خودش مُرد! چه پارادوکس بزرگی‌ست عشق!

baranhastambaran

دلم کلبه‌ای میخواهد میان برفها و در کوهستانی که جز تو هیچکس آنجا نباشد هر صبح بیدار شوم ذوق کنم که برف باریده که هوا سردتر شده و تو با چشمانی خمار در آغوش داغت پناهم دهی!

baranhastambaran

تب چشمای گیراتون، تواین سرما چقد خوبه رو دیوار دلم با عشق داره احساس می‌كوبه

baranhastambaran

یک خانه‌ی خرابه کنج شهرم اما ویرانم نکن بگذار ذره ذره بپوسم ذره ذره بمیرم و تا آخرین ذره دوستت داشته باشم

baranhastambaran

مگر خدا وعده ی گیسوانی مثل گیسوی تو را در بهشت آن هم به برگزیدگانی از نیکوکاران نداده بود؟ پس تو اینجا چه می کنی؟ یا خدا بخشنده تر شده یا من رستگار شده ام اما قیامت که نشده تو قیامت به پا کرده ای...

baranhastambaran

درکم کن تنها به اندازه ی یک نگاه، همین...!