ماه پنهان شد

               داغش بدجور بدلم 

                     مانده

        چنان ملخک  گرسنه ای که برهزاران

         مزرعه برهوت گشته وداغ هزاران هزار

         خوشه گندم به دلش نشسته      

        

...................................................................

روزگاری قهربودی روزگاری اشتی

ماجرای عشق مارا ساده می انگاشتی

وقت برگشتن اگرراحت نمی بخشیدمت

این قدر ها هم مرااحمق نمی پنداشتی

من زمین کوچکی بودم که ازترس کلاغ

جای گندم دورتادورم مترسک کاشتی

گفته بودم ساعت دوری عذابم می دهد

مشتی ازشن های ساحل باخودت برداشتی

نامه دادی جان من هستی وفهمیدم

چراازبه لب اوردنم احساس خوبی داشتی

تاکه خودرا نردبان سازم برای دیدنت

استخوانهای مرا پهلوی هم انباشتی

ماه پنهان شد.... نمایان شد

داشتم ازیاد می بردم ترا...نگذاشتی

.................................................................

کاش خدا وقتی ادمهارا افرید

جفت هرکس راباهاش می افرید

تااین همه ادمای لنگه به لنگه

زیراین سقف ها به اجبار خودشون رو

          جفت نشون نمی دادند


/ 78 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
baran.m

[دلشکسته]لعنت به زندگی[دلشکسته] [دلشکسته]لعنت به سال‌ها[دلشکسته] [دلشکسته]که بدون دیگری گذشت[دلشکسته] " سهیل محمودی"

baran.m

[گل]گفتم مرگ، حق است[گل] [گل]بنشینم شعری برای مرگ بنویسم[گل] [گل]نوشتم، خط زدم[گل] [گل]نوشتم، خط زدم[گل] [گل]مأیوس نشدم ادامه دادمخگل] [گل]نوشتم، خط زدم[گل] [گل]54 سال گذشت ،[گل] [گل]خسته شدم گفتم بروم شعری برای زندگی بنویسم[گل] [گل]گور پدر مرگ ![گل] "اکبر اکسیر"

baran.m

[گل]آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده است[گل] [گل]بره‌ی لعنتی‌ام عاشق گرگی شده است[گل] [گل]سرد شد از تن من دل به خیابان زد و رفت[گل] [گل]گرگِ من بره نچنگیده به باران زد و رفت ..[گل] [گل]آه دکتر! لب او «صبر و ثباتم» می‌داد[گل] [گل]بوش «وقت سحر از غصه نجاتم» می‌داد ![گل] [گل]آه دکتر! نفست گم شده باشد سخت است[گل] [گل]نفست همدم مردم شده باشد، سخت است[گل] [گل]آه دکتر! سرِ من درد بزرگی دارد[گل] [گل]بره‌ام میل به بوسیدن گرگی دارد ..[گل] [گل]دکتر این بار برایم نمِ باران بنویس[گل] [گل]دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس ..[گل] " مهتاب یغما"

baran.m

[گل]مترسکی شده‌ام عاشق کلاغی که[گل] [گل]پرید و رفت به امید کوچه باغی که[گل] [گل]دلم به لرزه در آمد و بعد از آن پیچید ـ[گل] [گل]میان مزرعه اخبار داغِ‌داغی که[گل] [گل]کنار مزرعه آن روز حس من تبدیل[گل] [گل]به ناگهان شد و افتاد اتفاقی که[گل] [گل]و ساعت از نفس افتاد و او نمی‌آمد[گل] [گل]دگر نمانده برایم دل و دماغی که[گل] [گل]کلاغ شهری من روستا که جای تو نیست[گل] [گل]برو به قول خودت سمت چل‌چراغی که[گل] [گل]جهنمی شده بی تو بهار گندم‌زار[گل] [گل]تویی که هی نگرفتی ز من سراغی که[گل] [گل]پرنده‌های زیادی به سویم آمده‌اند[گل] [گل]ولی دل من اسير همان کلاغی که[گل] " الهام مظفری"

baran.m

تا پست جدید نذارین خبری نخواهد بود!!! نه از باران نه از شعرهای قشنگ[عینک]

کوله پشتی

وقتی خیلی دلگیر باشم پست هاتون رو کامل میخونم.. داغش بدجور بر دلم ماند..بدجورررر[خنثی]و من ازش دلخورم برای این همه نامردی.. داغ او بر دلم نماند..نه...او فقط داغی بر زندگی ام گذاشت که با هیچ تسکینی خاموش نمیشود.

کوله پشتی

آره دیگه..حق باشماست.. با منم خیلی روزا خوب تا نکرد و هنوز اثارش توی دنیام مونده ولی باید زندگی رو تغیییر داد و شاد زندگی کرد.. منم اکنون دلگیرم ولی بی صدا..

کوله پشتی

من غم هامو قورت میدم..واسه همین هیچ کسی طاقت غم منو نداره..چون همیشه همه رو شاد میکنمو همه فکر میکنن خیلی اسوده ام.. من غمگینی هامو پست خصوصی میکنم و پسوورد نمیدم به کسی مگر اندکی..

ستایش

خیلی زیبابودممنون....[لبخند][گل][گل]

به لحظه های من بیا...

از دیگران شکایت نمی کنم بلکه خودم را تغییر میدهم، چرا که کفش پوشیدن راحتتر از فرش کردن دنیاست. ( کوروش کبیر)