دَمِ رفـتـن...تـو چه کردی؟!

دَمِ رفتن، نفسی تنگ در آغوشم گیر

    چادر گل گلی ات را کفنم کن، مُردم...

*********************************************************

آیه ی عشق است با خط معلّا چشم تو

کرده سِر الله را در بــــوق ِکرنـا چشم تو

تا پرندِ پلکهــــات از خــواب دامن می کشند

شیخ می گوید : سلامٌ هِیَّ حتّی چشم تو

پشتِ   پلکِ   آهوان   و   زیـــر  ابــــروهای  تو

-گرچه نام هر دوشان چشم است- اما چشم تو ....

هم برای رستگاری روشنِ چشمت بس است

هم برای کافـــری کافی ست ما را چشـــم تو

تیر و تارا ، اشکبارا ، چشمه سارا -چشم من-

غم گُسارا ، عاشِقـــا ، قدیسه وارا -چشم تو-

نیست از این منتی سنگین و طاقت سوز تر :

"دیدن آیــــاتِ قـــــرآنِ خـــــدا با چشــــم تو"

هیچکس مانندِ من مردِ چنین جنگی نبود

لا فَتی اِلا خودم لا سَیف اِلا چشـــم تو ...

 

******************************************

از هم بپاشانم به آسانی ! مهم نیست

این ها برای هیچ طوفانی مهم نیست!

آغوش من مخروبه ای رو به سقوط است

دیگر برایم عمق ویرانی مهم نیست !

با دردِ خنجر، دردِ خار از خاطرم رفت

بعد از تو غم های فراوانی مهم نیست !

یک مُرده درد زخم را حس می کند؟ نه!

دیگر مرا هرچه برنجانی مهم نیست...

دار و ندارم سوخت در این آتش اما

هرچه برایم دل بسوزانی، مهم نیست!

هرکس که با ایمان به راهی رفته باشد،

دیگر برایش هیچ تاوانی مهم نیست !

حالا چه خواهد شد پس از این؟هرچه باشد

این بار دیگر هیچ پایانی مهم نیست .

********************************************

سرسبز دل از شاخه بریدم ، تو چه کردی ؟

افتادم و بر خاک رسیدم ، تو چه کردی ؟

 من شور و شر موج و تو سرسختی ِ ساحل

روزی که به سوی تو دویدم ، تو چه کردی ؟

 هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی

من قاصد ِ خود بودم و دیدم تو چه کردی !

 مغرور ، ولی دست به دامان ِ رقیبان

رسوا شدم و طعنه شنیدم ، تو چه کردی ؟

 «تنهایی و رسوایی » ، « بی مهری و آزار »

ای عشق ، ببین من چه کشیدم تو چه کردی !

         ************************************************************

هله نومید نباشی که تو را یار براند

                    گرت امروز براند نه که فردات بخواند

 

 در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا 
 
                         
ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند

 

و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذرها 

                           
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند...

 

 

 

             *********************************************
  آخـر قرار زلف تو با ما چنین نبود

                                        ای مایه قرار دل بی قرار من 

 

/ 74 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
baranhastambaran

ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب تافته‌ام از غمت، روی ز من بر متاب زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیر تشنهٔ روی توام، باز مدار از من آب ‏"عراقی"‏

baranhastambaran

من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را ای موافق صورت و معنی، که تا چشم من است از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر خوی را ‏"سعدی"‏

baranhastambaran

خیال در همه عالم برفت و بازآمد که از حضور تو خوشتر ندید جایی را.‏ ‏"سعدی"‏

baranhastambaran

گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند ور آب شوم روی تو دیدن نگذارند تا سر زده شادی به دلم، سوخته عشقت این سبزه ازین خاک دمیدن نگذارند.‏ ‏"عرفی شیرازی"‏

baranhastambaran

دورترین فاصله در دنیا، حتی فاصله‌ی مرگ و زندگی نیست. فاصله‌ی من است با تو وقتی روبرویت ایستاده‌ام و دوستت دارم، بی آنکه تو بدانی. "رابیندرانات تاگور"

baranhastambaran

می توانم برایت شعری بگویم از تمام حرفهایی که نمی زنم از جاده هایی که بی تو قدم زدم از پنجره هایی که از آن ندیدمت از روزهایی که بی تو هدر شدند.. می توانم شعری باشم و برلب‌هایت زمزمه شوم.. باران کافی‌ست برایم که دوباره عاشقت شوم... "مونا پرستش"

baranhastambaran

پیش رویت دگران صورت بر دیوارند نه چنین صورت و معنی که تو داری دارند عجب از چشم تو دارم که شبانش تا روز خواب می‌گیرد و شهری ز غمت بیدارند "سعدی"

baranhastambaran

دوست داشتن ما بازی برف و خورشید بود... هر چقدر عاشقانه تر می تابیدم محو تر می شدی! "مینا آقازاده"

baranhastambaran

که موهایت را تکان می دهد صدای من است بارها از تو می گذرد و تو او را نخواهی شناخت! "نیما یوشیج"

baranhastambaran

هر دیده که بینم به تو می سنجم و زشت است چشمی که تو را دید، جز این نیست سزایش! دل بیمش از این نیست که در بند تو افتاد ترسد که کنی روزی از این بند رهایش "حسین منزوی"