بریدی ونبریدم شکستی ونشکستم

بریدی ونبریدم شکستی ونشکستم

امادل خسته ورنجیده ام ازهمه دنیاو ازهرچه هست غمگینم. بازگشتم شاید غیرممکن باشد اصلا چرابرگردم مراازرده ساختی زندگیم راتباه کردی....گله ای ندارم.....

اماتومقصرنیستی توکاری را کردی که باید میکردی همیشه می گفتی اگر یک در صد فقط یک درصدامکان داشت می ماندم اما من همان یک درصد راهم نداشتم چاره چیست تودیگررفتی سرخونه وزندگیت همون که همیشه به شوخی میگفتی اما ازشهریور سال گذشته جدی ترازهمیشه گفتی شایدیه چیزی میدونستی نمیدونم اماتوانقدر خوب بودی که اگرخبری بودبمن میگفتی اما خیلی ظریف تهدیدم میکردی ومی خندیدی اماحق باتوبود این هم خونه وزندگیت امامن چی ؟شایدانقدر ارزش نداشتم که بمن حتی فکرکنی سه باربیمارستان اعصاب وروان بستری شدم یک بارهم ازم سراغی نگرفتی... بگذریم...ولی ازخدامیخواهم که گلبرگهای خاطرت هرگز ازرده وپژمرده نگردد

شکستی مرا ولی ارزو می کنم که هرگز هیچ کس وهیچ چیزقلب نازنینت رانشکندازمن بریدی

وناامیدم کردی ولی هرگزنمی خواهم که حتی یک بار ناامید شوی........

خوب همیشگی من همیشه به یادت خواهم بود گرچه فراموشم کنی.........

................................................................

تورفته ای ومن هنوز باورم نمی شود

وهرچه می کنم که ازتوبگذرم نمی شود

 

نمی شود چطوربی توسرکنم خودت بگو

اگردوام می شودبیاورم؟نمی شود......

نگوخدانخواست هی نگو که قسمت این نبود

من این بهانه ها وحرف هاسرم نمی شود

جنون به حال من دچار می شود بدون تو

بداست حالم انقدر که بدترم نمی شود

تمام مردم شهر خواستند بشنوم که رفته ای

تمام شهر بشنوید کرم نمی شود.......

..............................................................

گاهی بی تفاوت باش دریا ازبی بارانی نمی میرد

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 34 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رقیه

به آن لبخندت که چون لبخند گلهاست / به رخسارت که چون مهتاب زيباست به گلهاي بهار عشق و مستي / به قرآني که آن را ميپرستي قسم اي نازنين تا زنده هستم / تو را من دوست دارم ميپرستم درون کلبه تاريک و تارم / تويي تنها چراغ روزگارم کبوترهاي شعرم تير خوردند / نميبيني که عمري بي قرارم

رقیه

شنيده ام که تو عکس شکسته مي کشي با رنگ اگر حقيقت است بيا من شکسته ام بي سنگ مرا تو ساده بکش با تمام سادگي ام و تلخ و تلخ و تکيده ولي کمي پر رنگ مرا به رنگ روشن صد التماس تيره بکش کنار کوچه بن بست و خالي از آهنگ اگر تو معني پرپر زدن ندانستي پرنده اي بکش و يک قفس ولي دل تنگ قرار هر دوي ما بر مدار ماندن بود ببين که بي قرار توام هنوز بي نيرنگ مرا تو خسته بکش، پاره کن شکسته بکش شکسته از دل سنگي و خسته از دل تنگ

رقیه

چنان دل کندم از دنيا که شکلم شکل تنهاييست ببين مرگ مرا در خود که مرگ من تماشائيست مرا در اوج مي خواهي تماشا کن تماشا کن دروغين بودم از ديروز مرا امروز حاشا کن در اين دنيا که حتي ابر هم نمي گريد به حال من همه از من گريزانند تو هم بگريز از اين تنها فقط اسمي به جا ماند ازآن چه بودم و هستم دلم چون دفترم خاليست قلم خشکيده در دستم گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم رفيقان يک به يک رفتند مرا با خود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند شگفتا از عزيزاني که هم آواز من بودند به سوي اوج ويراني پل پرواز من بودند

رقیه

همیشه همه جا گلهای سرخی هنوز غمگین و افسرده اند و درختانی که به آسمان چشم دوخته و در انتظار باران در این میان کدامین را باید عاشقانه خواند کدامین تنهایی را باید پرستید؟ کدامین اشک را تقدیس کرد کدامین قبله را نماز ایستاد؟ کدامین باغ را برای معشوق جلوه گاه نور نامید کدامین را؟

سپیده

گاهی باید یه نقطه بزاری و دوباره شروع کنی باز بخندی باز بجنگی باز بیفتی و محکمتر بلند شی! گاهی باید یه لبخندِ خوشگل به همه تلخیهای زندگی بزنی و بگی مرسی که یادم دادین جز خودم هیچکی نمی تونه بهم کمک کنه

ستایش

همه آنچه از خدا خواستم من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید خدا گفت :خیر آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم . بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد خدا گفت : خیر روح تو کامل است . بدن تو موقتی است من از خدا خواستم به من شکیبائی دهد خدا گفت : خیر شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید. شکیبائی دادنی نیست بلکه به دست آوردنی است من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد خدا گفت : خیر من به تو برکت می دهم خوشبختی به خودت بستگی دارد

خواهرانه

سلام داداش.. باخوندن این نوشته نفسم گرفت... گاهی(( نرو ))دردناکترین التماس دنیاست... نمیدونم چی بگم..[افسوس]

شعله

اینه دوست داشتن واقعی ....

فریبا

با عشق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق...