گرچه گاهی حال من

درعشق هم اتش بزن وقتی حجابت می شود

گاهی دعا هم بی دعا بهتر اجابت می شود

.......................................................................

گرچه گاهی حال من مانندگیسوهای توست

چشمه ی ارامشم پائین ابروهای توست

خنده کن تا جای خون درمن عسل جاری کنی

بهترین محصول ها مخصوص کندوهای توست

فتنه ها افتاده بین روسری های سرت

خون به پاکردی ببین دعواسر موهای توست

کاردنیا رابنازم که پرازوارونگی است

یک پلنگ مدعی دردام اهوهای توست

فتح خواهم کرد روزی سرزمینت رااگر

لشکری اماده پشت برج وباروهای توست

شهررا داردبه هم می ریزد امشب جمع کن

سینه چاکی راکه مست اززخم چاقوهای توست

کوک کن بردار سازت را برقصان وبرقص

زندگی اهنگ زیبای النگوهای توست

...................................................................

انچه کردی بادلم چنگیز باایران نکرد

مثل چشمت کشورم رالشکری ویران نکرد

/ 71 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رقیه

خنده ی شیرین من ،‌ ریا و فریب است در دل من موج می زند غم دیرین چهره ی شادان من ثبات ندارد داروی تلخم نهان به ظاهر شیرین اینه ی چشم های خویش بنازم کز غم من پیش خلق ، راز نگوید هر چه در او خیره تر نگاه بدوزی با تو به جز حالت تو باز نگوید زان همه دردی که پاره کردم دلم را خاطر کس رابه هیچ روی خبر نیست غنچه ی نشکفته ام که پای صبا را بر دل صد چک من توان گذر نیست آه شما دوستان کوردل من دیده ی ظاهر شناس خویش ببندید سر خوشی ی خویشتن ز غیر بجویید رنجه مرا بیش از این ز خود مپسندید دست بردارید ، از سرم که در این شهر کس چون من آشفته و غمین و دژم نیست در دل من این چنین عمیق نکاوید زانکه دلم را به جز تباهی ی غم نیست من بت چوبین کهنه معبد عشقم جسم مرا موریانه خورد و خراشید دست ازین پیکر تباه بدارید قالب پوسیده را به خاک مپاشید سیمین بهبهانی

رقیه

مگر هنوز به خاطر ،‌ تو را خیال من است که هر کجا به زبان تو شرح حال من است ؟ عجب ز اینه ی قلب تو ، که در آن نقش ز بعد رفتن من ، باز هم خیال من است رضا و مهر تو نارم که جام زهر فراق برابر تو ، به از شربت وصال من است رسید شعر تو و گوشم آشنایی داشت به نغمه یی که ز مرغ شکسته بال من است اگرچه سوخت چو پروانه بال تو ای دوست چو شمع سوخته تا صبح نیز حال من است شنیده ام که ز دوری ، هنوز رنجوری اگر چه رنج و غمت مایه ی ملال من است ولی نهفته نماند که ضمن دلتنگی خوشم که باز به خاطر ،‌ تو را خیال من است سیمین بهبهانی

khodai

خداوندا دوستی دارم آیینه تمام نمای عشق رسمش معرفت کردارش جلای روح و یادش صفا و دلارای من است پس آنگاه که دست نیاز سوی توآورد پرکن ازآنچه که درمرام خدایی توست[گل][گل][گل]

سپیده

زندگیست دیگر! همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست، همه سازهایش کوک نیست! باید یاد گرفت با هر سازش رقصید، حتی با ناکوک ترین ناکوکش... اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن! حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد...

fatemeh

تو راست می گفتی بی تو هم می شـُـد زندگی کرد ولی منِ … نمی فهمیدم درست “مثل همین حالا” که نمی فهمم …

شادی

سلام حاج عمو. ممنون که بهم سرمیزنید.کوتاهی منو ببخشید.[لبخند]

پرپرواز

الهی اونقدر بخندی که صدای خنده هات بشه زیباترین موسیقی کائنات.. الهی از شادی اونقدر پر بشی که سرریزش همه ی مردم دنیارو سیراب کنه… الهی روزیت اونقدر زیاد بشه که مجرایی باشی برای رسوندن روزی خیلیا… الهی همیشه بهترین افکار به سراغت بیان و تو درست ترین تصمیماتو بگیری… الهی اونقدر غرق خوشبختی بشی که تا عمق بی انتهای رضایت برسی… الهی همیشه تنت سالم باشه و عاقبت به خیر بشی… الهی که همیشه بهترین حال ممکن رو داشته باشی… و الهی که خدا همیشه هواتو داشته باشه

علوی

سلام وب خوبی داری خسته نباشی[گل] بازم به ما....................[هورا][هورا]