امده ام

امده ام که تا به خود گوش کشان کشانمت

بی دل وبی خودت کنم در دل وجان نشانمت

امده ام بهار خوش پیش توای درخت گل

تا که کنار گیرمت خوش خوش ومی فشانمت

امده ام که تاتوراجلوه دهم دراین سرا

همچودعای عاشقان فوق فلک رسانمت

امده ام که بوسه ای ازصنمی ربوده ای

  بازبده به خوشدلی خواجه که واستانمت

 

 

گل چه بودکه گل توئی ناطق امر قل توئی

گردگری نداندت چون تومنی بدانمت

جان وروان من توئی فاتحه خوان من توئی

فاتحه شوتویک سری تاکه به دل به خوانمت

صیدمنی شکارمن گرچه زدام جسته ای

جانب دام بازرو ورنروی برانمت

شیربگفت مرمرا نادره اهوی برو

در پی من چه می دوی تیز که بردرانمت

زخم پذیر وپیش رو چون سپر شجاعتی

گوش به غیر زه مده تاچوکمان خمانمت

ازحدخاک تا بشرچندهزار منزلست

شهر به شهر بردمت برسرره نمانمت

هیچ مگو وکف مکن سرمگشای دیگ را

نیک بجوش وصبرکن زانک همی برانمت

نی که توشیرزاده ای در تن اهوی نهان

من زحجاب اهوی یک رمه بگذرانمت

گوی منی ومی دوی درچوگان حکم من

در پی توهمی دوم گرچه که می دوانمت

 



/ 4 نظر / 23 بازدید
khodai

قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد مشترکم مرا فریاد کن ... شاملو [گل][گل][گل][گل]

زهـــــرا

دنبال نگاه ها نرو ، ممکنه فریبت بدن دنبال ثروت نرو ، چون حتی ثروت هم یه روزی نا پدید میشه دنبال کسی برو که باعث میشه لبخند بزنی ، چون فقط یه لبخنده که میتونه باعث بشه یه روز خیلی تاریک، کاملا روشن به نظر بیاد[خنثی]

زهـــــرا

من دلم میخواد خستگی را بفشارم در مشت ، غصه ها را در باد فاتح قلعه بی روزن تردید شوم ، من دلم میخواهد بیداری هم چون رویا شیرین باشد . . .[رویا]

khodai

همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن همه سال حج نمودن سفر حجاز کردن ز مدینه تا به مکه به برهنه پای رفتن دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن به خدا قسم که آن را ثمر آن قدر نباشد که به روی نا امیدی در بسته باز کردن.[گل]