زود میلرزد دلم

وای ازکسی که زود دلت تنگ اوشود

اماهمیشه دیرکند.دیر.گریه کن

تومنتظرتوعاشق توجان به لب شده

توبی گناه واین همه تقصیر برگردنت

                گریه کن

.................................................

زود می لرزد دلم اینقدر طنازی نکن

این چنین باچشم معصومت هوسبازی نکن

یک سئوال ساده پرسیدم جوابش ساده است

یابگونه یاکه اری قصه پردازی نکن

تابرای دلبری شرین زبانی کافی است

وقت خودرابیش ازاین صرف زبان بازی نکن

حاصل یک عمردریک لحظه ویران می شود

مثل سیل سرکشی خانه براندازی نکن

راه ناهمواروپایم لنگ واسبم خسته است

درچنین وضعی تودیگرسنگ اندازی نکن

جان نثاری حالت اغراق دردلدادگی است

بعدازاین دل خوش به این امارجانبازی نکن

کی به خدمت می گمارد عاقلی دیوانه را؟

این جماعت رامعاف ازرنج سربازی نکن

....................................................................

باران باشد توباشی یک خیابان

بی انتها باشد به دنیا می گویم

           خداحافظ

................................................

دوک نخ ریسی بیاوریوسف مصری 

              ببر

شهرازبازاریوسف های ارزان پرشده

             است


/ 50 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خواهرانه

سلام داداش خوبم... ممنونم ازکامنتی که گذاشتی... همیشه شادوسلامت باشی وخوشبخت... درپناه حق...

khodai

به به قالب نو مبااااااااااااارک[گل][گل]

پرنسس تنها

سلام عمووووووووووووو دلم براتون خیلی تنگ شده شرمنده پرنسس چندروزیه هیولاشده خخخخخخخخخخخ

مهسا

سلام با اجازتون شمارو لينك كردم چون مطالبتون و دوست دارم . در ضمن اگه جسارت نباشه اسم شما حاج عمو ست ؟ يا لقبتونه ؟

پرچین خاطره

سلام؛ قالب نو مبارکه؛ چقدر متفاوت شده اینجا؛ امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید[گل]

به لحظه های من بیا...

زنده بودن حرکتی است افقی از گهواره تا گور ...... اما زندگی کردن حرکتی است عمودی از فرش تا عرش...... زندگی یک تداوم بی نهایت اکنون هاست. ماموریت ما در زندگی "بی مشکل زیستن " نیست "با انگیزه زیستن " است.

رقيه

شکستن لیلی کاسه‌ی مجنون را و رقص کردن وی از ذوق آن چون یک چندی بر این برآمد دودش ز دل حزین برآمد بگرفت به کف شکسته‌جامی می‌زد به حریم دوست گامی آن دلشده چون رسید آنجا، صد دلشده بیش دید آنجا بر دست گرفته کاسه یا جام در یوزه‌گرش ز خوان انعام هر کس ز کف چنان حبیبی می‌یافت به قدر خود نصیبی مجنون از دور چون بدیدش عقل از سر و، جان ز تن رمیدش چون نوبت وی رسید، بی‌خویش آورد او نیز جام خود پیش لیلی وی را چو دید و بشناخت کارش نه چو کار دیگران ساخت ناداده نصیب از آن طعام‌اش کفلیز زد و شکست جامش مجنون چو شکست جام خود دید گویا که جهان به کام خود دید آهنگ سماع آن شکست‌اش چون راه سماع ساخت مست‌اش می‌بود بر آن سماع، رقاص می‌زد با خود ترانه‌ای خاص کالعیش! که کام شد میسر! عیشی به تمام شد میسر! همچون دگران نداد کامم وز سنگ ستم شکست جامم با من نظری‌ش هست تنها ز آن جام مرا شکست تنها صد سر فدی شکست او باد! جانها شده مزد دست او باد!

رقيه

به به قالب نو مبارک خوبي عاشق پيشه ان شائ الله زندگيت هم به همين رنگ در بياد

به لحظه های من بیا...

درکتون می کنم. همه گاهی,دچار این حس ها می شن. برای خوشبختی و آرامشتون دعا می کنم چون این دو مورد اگه باشه انسان هیچوقت ناامید نمی شه.