ازتوپنهان می کنم

وانانکه خیره درمن می نگریستنند

خبررا کمی پیش ازمن شنیده بودند

وحال باجستن جای خالی او

            نگاهشان

داشت صورتم راشخم می زد

                اومرده بود

       وداشتنند قبرش را

      توی صورت من می کندند

بگذار بمیرددل من مسئله ای

 

 نیست

  .............................................................................................

ازتو پنهان می کنم رنگ صدایم را هنوز

پیش چشمت می کنم گم دست وپایم راهنوز

غربتم راباتوقسمت می کنم ازراه دور

می پذیری دست های بینوایم راهنوز؟

بشنواواز مراازسایه ها وسنگ ها

مردم امانیست پایان ماجرایم راهنوز

چیست ایاجرم انسان جزبه دنیا امدن؟

انکه می ارد نمی بخشد خطایم راهنوز؟

درزمین جائی ندارم ارزویم مردن است

اسمان نشنیده می گیرد دعایم راهنوز

................................................................................................

همه عاشق بودند تا وقتی

باغبان داس رانمی شناخت

...............................................................................................

باران که ببارد کاری ازچترها

         ساخته نیست

 من اتفاقی هستم 

          که افتاده ام


/ 61 نظر / 68 بازدید
نمایش نظرات قبلی
baran.m

میان این همه مفاهیم پیچیده ریاضی تنها حکایت اعداد فرد را خوب آموخته بود ” فرد ” آن یک نفر است که وقتی زوج ها با هم میروند، او باید یک تنه جور تنهایی اش را بکشد … . .

baran.m

تنهـــایـــی همیـــــن اســــت تکــــرار نا منظــــم من بــــی تـــو… بــی آنـــکه بــدانـی برای تو نفـــس میکشـــــم…

خواهرانه

سلام داداش خوبم.. ممنون ازنظرلطفتون.. تواین دنیای مجازی اینقدربه دوستام اخت گرفتم که بریدن ازاونابرام سخته.. براتون همیشه شادی وسلامتی آرزومیکنم.. میان دفترشعرم دنبال لبخندم نگرد ازروزی که رفت اشعارم دگرنمیخندند درپناه حق..

ıllıllı آویــژه ıllıllı

ناراحت شده از کسی!!!؟ (والا من خبر ندارم)[خنثی] ولی خب بزارید خیالتونو راحت کنم ،تا جایی که من خبر دارم بخاطر همچین چیزی نبوده رفتنش،ناراحتش نباشید

ترمه

آدم های بزرگ قامتشان بلند تر نیست خانه شان بزرگ تر نیست ثروتشان بیشتر نیست آنها قلبی وسیع و نگاهی مرتفع دارند ![گل]

رزیتا محمدی

یه روزی داشتم از ژشت یه حباب شیشه ای با تمام وجود جیغ میزدم تا قلبمو از مردن نجات بدم ورهگذرها انگار هم کوربودن وهم کر ویا شایدم حباب من ضدصدا ورفلکس بود اونا منو ندیدن وقلبم مرد یه مدت بعد از حباب شیشه ای دراومدم وهمه شاکی شدن که چرا قلب نداری؟ومن جز یه لبخند تلخ چطوری میتونست جوابشونو بدم؟

شادی

زندگی زیباست ، چشمی باز کن گردشی در کوچه باغ راز کن زندگی ، موسیقی گنجشکهاست زندگی ، باغ تماشای خداست گرتو را نور یقین پیدا شود می‌تواند زشت هم ، زیبا شود زنـدگی یعنی همین پروازها صبح‌ها ، لبخند‌ها ، آوازها ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﯼ ﺩﻧﺠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ ی ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﮔﺎﻩ ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺷﺮ ﺷﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ