دلم گرفته ای دوست

دلم گرفته ای دوست هوای گریه بامن

گرازقفس گریزم کجاروم کجامن؟

کجاروم؟که راهی به گلشنی ندانم

که دیده برگشودم به کنج تنگنامن

نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من نیز

به من هر ان که نزدیک ازوجداجدامن

نه چشم دل به سوئی نه باده درسبوئی

که ترکنم گلوئی به یاداشنامن

زبودنم چه افزود؟نبودنم چه کاهد؟

که گویدم به پاسخ که زنده ام چرامن؟

ستاره ها نهفتم دراسمان ابری...

دلم گرفته ای دوست هوای گریه بامن...

..................................................................

       دررفتن جان ازبدن گویند هرنوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

...................................................................

دیگه چیزی به عنوان پی نوشت نمی نویسم چون باعث سوءتفاهم میشه بی گناه موردحمله واقع میشم درصورتیکه من به هیچ کس بی حرمتی نکرده ونمی کنم خودت میدونی قلم من انتقادیه تمام نوشتهام که خودت قبلا دیدی منتقدانست هم ازاجتماع یاهرسوژه ای که برای نوشتن لازم باشه حالاچراهر موردی روتوبخودت میگیری ومنوسرزنش میکنی نمیدونم ...بگذریم

.....................................................................

زلیخا مردازاین حسرت که یوسف گشت زندانی

      چراعاقل کندکاری که بازارد پشیمانی


/ 24 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهـــــرا

بله تا آخرش هستیم [تایید] راستی از قدیم گفتن اونایی که میگن بیخیال از همه بیشتر فکر و خیال دارن[چشمک] مگه نه؟ [پلک]

زهـــــرا

غم که نوشتن ندارد … نفوذ می کند در استخوان هایت ، جاسوس می شود در قلبت ، و آرام آرام از چشم هایت می ریزد بیرون … [ناراحت]

زهـــــرا

ﺩﺭﺩ ” ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﺎ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺩﯾﺪ ﻧﻪ ﮐﻪ ﻧﺸﻪ، ﺷﺎﯾﺪ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻦ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯿﺮﺳﻦ ﮐﻪ، ﺑﻪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯿﺒﺮﻥ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ، ﺑﻌﻀﯽ ﺑﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ، ﺑﻌﻀﯿﺎ ﮐﺸﯿﺪﻥ، ﺑﻌﻀﯽ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺧﻮﻧﺪﻥ … ﻫﻤﯿﻨﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺎﻟﺸﻮﻧﻮ ﻣﯿﭙﺮﺳﯽ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻥ “ﺧﻮﺑﻢ ” ، ” ﺧﻮﺑﯿﻢ ” … ﻣﻦ ﮐﻪ ﺧﻮﺑﻪ ﺧﻮﺑﻢ … تو ﭼﻄﻮﺭی؟ … [ناراحت]

زهـــــرا

ﻣﻦ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ ﻭﻟﯽ … ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ … ﯾﮏ ﻣﻼﻓﻪ ﯼ ﺳﻔﯿﺪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ … ﺑﻪ ﻣﻦ … ﺑﻪ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﻫﺎﯾﻢ … ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯾﮕﻮﺷﯽ ﻫﺎﯾﻢ … ﺑﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪﻡ … ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻋﮑﺴﻢ ﺑﻐﺾ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ: ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ [ناراحت]

زهـــــرا

گاهـــــــــــــی آنچنان مزخرف می شــــــوم که برای دیگـــــــــران قابل درک نیستـــم… حتی عزیــــــــــزترین کســــانـــــم را از خــــــــــــودم می رانم اما در آن لحظه در دلــــــــــم آرزو دارم بگـــــــــویند: ” می دانم دســــــت خودت نیست، درکــــــــت می کنم ” [ناراحت] متاسفم اگه روزی با حرفی نسنجیده رنجوندمت حاج عمو [ناراحت]

انسان

انتخاب جالبی بودودلنشین[گل]

دیوانه منحصر بفرد

من از طرف صنف دیوانه ها گوشزد کنم که ما دیوانه ی غمگین نمی خواهیم ها حاج عمو...

دیوانه منحصر بفرد

نه متاسفانه ندیده ام... فقط پسر جان بدان و آگاه باش که اگر آمدی هی از غم و سوز و فراق نالیدی...من نمی آیم برایت اشک بریزم که تو هم بیشتر هوا برت دارد که فقط خودت هستی که در این جهان خلقت روزگار بر وفق مرادت نگردیده ها... بهتر است زودتر مدارج عالیه ی دیوانگی را بپیمایی و قدرت تشخیص غم و شادی را از دست بدهی و به مرحله ای برسی که جز خنده ری اکشنی به وقایع پیرامونت نداشته باشی

سی سیب

سلام _تا اینجا که همه اش خوب وزیبا وپر معنی بود.[گل]