بعدازسلام

انقدرپیش این وان ازخوبیهای

      نداشته اش گفتم که

وقتی سراغش رامیگیرند شرم

     دارم بگویم تنهایم گذاشت

...............................................

بعداز سلام عرض کنم خدمت شما

     مانیز ادمیم بلانسبت شما

بانوی من زیاد مزاحم نمی شوم

یک عمر داده است دلم زحمت شما

باورکنید بازهمین چند لحظه پیش

باعشق بازبود سرصحبت شما

بانوهنوز هم که هنوز است بدلم

سرمی زند زنی به قدو قامت شما

این خانه بی تو بوی مرگ می دهد

باهیچ چیز پرنشده غیبت شما

انگار قرن هاست که کوچیده ای وما

 بردوش می کشیم غم غربت شما

مادردخویش رابه خداهم نگفته ایم

تانشکنیم پیش کسی حرمت شما

  من بیش ازاین مزاحم وقتت

            نمی شوم

    بانوخدازیادکند عزت شما  

    

...............................................

روزی مجنون ازروی سجاده ی

      شخصی عبورکرد

مردنمازراشکست وگفت مردک

درحال رازونیاز باخدابودم برای چه

       این رشته رابریدی؟

مجنون لبخند زدوگفت من عاشق

بنده ای بودم وتوراندیدم توعاشق

    خدابودی چطورمرادیدی؟


/ 46 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
faezeh

توخوبی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حتما شماام مواظب خودت باش

شاپرک

دوستان با من و دل ناله و فریاد کنید / آه را با نفس از حبس دل آزاد کنید/اربعین آمده تا از شهدا یاد کنید / گریه بر زخم تن حضرت سجاد کنید...!!!

سپیده

همچون نسیم صبح و سحرگاه می‌رود هرکس میان صحن حرم راه می‌رود ˙·٠•♡ از هر چه غصه دارد و غم می‌شود رها هر سائلی به خدمت این شاه می‌رود ˙·٠•♡ وقتی فرشته‌های حرم بال می‌زنند از سینه‌های شعله‌زده، آه می‌رود ˙·٠•♡ اینجا بهشت روی زمین فرشته‌هاست از کوی تو فرشته به اکراه می‌رود ˙·٠•♡ خورشید در طواف حرم؛ وه! چه دیدنی است هرشب به پای بوسی آن ماه می‌رود ˙·٠•♡ باب الجواد راه ورودی به قلب توست حاجت رواست هرکه از این راه می‌رود ˙·٠•♡

مهربانی

سلام صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت. مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است. پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه. مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه. پسر: یک که همه بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه معلم ها از من بدشون می یاد. مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه. پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟ *مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی

به لحظه های من بیا...

مادري پیر مرا، نکته ای زیبا گفت! هرچه با من گفت از بد دنیا گفت! گفت طاووس مشو که به عیبت خیزند، گر شوی شعله شمع، زیر پایت ریزند! گفت: پروانه مشو، که به سرگردانی، لای انگشت کتاب، سالها ! نه زمین باش نه خاک، که تو را خوار کنند، وانگهی ذهن تو را، پر ز مرداب کنند! آسمان باش که خلق، به نگاهت بخرند! وز پی دیدن تو، سر به بالا ببرند...

انسان

سلام حاج عمو...[هورا]چقدر زیبا بابا ایول...[گل] غم با نوشته هاتون اجین شده کاریش نمیشه کرد[رویا] در هر حال قشنگ بود... ""مادردخویش رابه خداهم نگفته ایم تانشکنیم پیش کسی حرمت شما""[نیشخند]عجب اغراقی در این دو خط [نیشخند]

انسان

سلام ببخشید دیر اومدم...آخه دائم بی اینترنت میشم[نیشخند]

مریم

من میبافتم اوهم میبافت من کلاه برای زمستانش او دروغ برای عشقش

مهر ماندگار

راستی در قسمت تنظیمات کد نظرات رو غیر فعال کن میخوام برات نظر بدم میافتم تو چاله ی مکافات دلت براای ما نمیسوزه؟؟؟؟؟؟؟؟//

پروانه ات خواهم ماند

مي بوسم و ميگذارم کنار تمام چيزهايي را که ندارم دست هايت را .. عاشقي ات را .. همه را ... عادت احمقانه ايست چسبيدن به چيزهايي که ندارمشان