♥♥♥دوستم بدار تا همیشه‌ها...♥♥♥

عمر که بی عشق رفت

هیچ حسابش مگیر


♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

هرشب از یاد می‌بَرم گذشته‌های دور را و به حالِ تو فکر می‌کنم ،

من تمام‌قد به رویای داشتنت غرقِ دریایی می‌شوم که هربار به شعر می‌اُفتم حالِ خوبِ زندگی را احساس می‌کنم ،

از یاد می‌بَرم تلخِ بودنش چه زهرها به شعرِ من پاشید و تو عزیزترینم ،

هرصبح به یادَم می‌آوری چقدر دوست‌داشتنت را دوست دارم .

به شعرهای عاشقانه‌ام دست می‌کشم بوی تو را می‌دهند

و زندگی برای با تو بودن است و ،

تمامِ دیگر ، بهانه‌ای‌ست که باید گُریخت از همه‌اش و تنها ،

بودنت را لمس کرد که با همین حواسِ نداشته و با همین احساسِ عمیق ، می‌شود قله‌های قافی را فتح کرد که چشمِ دیدنِ دیگران به ارتفاعِ خوبِ بودنمان نرسد .

و چه احساسِ خوبی‌ست نوشتنت وقتی عطرِ داشتنت فضای شعرِ مرا سپید می‌کند ،

چه روزها گذشت و گذشتم از تمامشان و چنان نوشتَمت که جهانی تو را عاشق شدند و ادامه‌ات در قلبِ من دل‌خوشیِ روزهایشان ،

که من هنوز جهانم شانه‌های تو و دستانت ،

ادامه‌ی عاشقانه‌هانه‌های من است .

از تو می‌نویسم و عشق ،

از یک‌جور حسِ نجات ، شاید فرشته‌ای بر زمین ، شاید شهامتِ داشتنِ یک زندگی ، شاید ادامه‌ی خنده‌های کودکی ، از تو می‌گویم و از یاد نمی‌بَرم چگونه دلِ پردردم را بوسیدی و از بوسیدنت گلِ همیشه بهاری در سینه‌ام رویاندی که پَر می‌کشد به سویت با هرنفس ، به دستهایی دورتادورِ بودنم تا ابد تا همیشه تا آخرین نفس که می‌کشم که تو باشی مراقِبَم .

تا واپسین دقایقِ این چشم‌های زنده به تو ، من باشم مراقِبَت .

من هرصبح فراموش می‌کنم شب‌های تیره‌ی دردم را پس می‌زنم ابرِ تیره‌ی غبار را و در نگاهت طلوع می‌کنم ،

من پر از آرزوهای با تو بودنم هنوز ، چگونه می‌شود حرفِ دل را نوشت ، کلماتِ نگاهت بیش از فهمِ اشعارِ من است ، چگونه بگویم که هرچه گفته‌ام یک هزارم از حسِ خوبِ با تو بودنَم نیست ،

که هر ثانیه با تو برایم صبحی دیگر است و من از همین حرف که از لبانم گذشت دوباره دوست داشتنت را آغاز می‌کنم ،

من تو را هرثانیه از ابتدا دوست دارمَت 

به بددلانِ این قلب برسانید که زنی این‌سوی شعر ، مخاطبی دارد تا ابدَش مانده ، یک‌روز هم تنها نمی‌ماند .

به دادِ کلماتم برسید شاعران ،

که از خوبِ احساس ،

دست و پای شعری گم شده‌ام و به تو که می‌رسم جانم را پیدا می‌کنم .

بگذار دهانِ حرف‌هایشان باز بماند ، بگذار بگویند و خاموش نمیرند 

بگذار واژه واژه‌ی دوست داشتنت بر سرشان خراب شود ،

دوستم بدار تا همیشه‌ها ،

که من تو را از اول تا آخرَت دوست می‌دارم .

که ناجیِ قلبِ شکست‌های من تویی هستی که تا ابد و یک‌روزِ دیگرَم در قلبِ این اشعار و ضربانِ زندگی‌ام ادامه دارد .

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

"چنان دل بسته ام کردی ،که من با چشم خود دیدم !

خودم می رفتم اما سایه ام با من نمی آمد ..."


" آن که آسان می‌سپارد جان به دیدارت

منم!"

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

تولدت مبارک

/ 335 نظر / 81 بازدید
نمایش نظرات قبلی
baranhastambaran

‏پرنده‌ای که ‏از لباسی پر کشیده است ‏در شلوغی خیابان ‏گم کرده پیراهن خود را ‏و من ‏تا در آفتاب نخشکد ‏گل‌های پیراهنت ‏سایه‌بانی درست کرده‌ام ‏بالای بند رخت.

baranhastambaran

كسی می‌ ميرد و ما ديوارها را ‏آزار می‌دهيم ‏عزيز می‌شوند ميخ و قابِ عكس ‏كسی می‌ميرد و كم كم می‌بينيم ‏چقدر دروغ می‌گفتيم ‏كه دوست داشتيم بميريم به جای او

baranhastambaran

تو می رفتی تا آبی ترین رویای ت من اما ثابت روی همان صندلی نشسته اَم با کمی تفاوت که دیگر کتاب نمی خوانم چای ندارم سیگار دود نمی کنم نفس نمی کشم

baranhastambaran

ساكتم... دست چپم دهانم را كشته است و دست ديگرم روى ميز راه مى‌رود راه مى‌رود توى كمد راه مى‌رود روى سرم... من با چشم‌هاى نداشته‌ام به آمدنت مشغولم

baranhastambaran

نفس مى‌ كشم تو را وگرنه هوای تهران بهترين بهانه بود برای مردن

baranhastambaran

در بغضِ چشمهاي ما هر روز يكى هست كه بميرد يكى شبيه آن مٓردُ يكى شبيه گذشته هاي من

baranhastambaran

سبزه ها را می بوسم و گره نمیزنم هیچ چیز را به هیچ چیز! جز تکه های دلم را به سبزی خیالم همان گوشه ای که تویی ...

baranhastambaran

باید زودتر به تو بگویم " دوستت دارم " پیش از آنکه چشمانم تار شود و نتوانم تصویرت را خوب ببینم پیش از آنکه دستانم به لرزه بیفتد و نتوانم دستانت را در دستم بفشارم باید زودتر به تو بگویم " دوستت دارم " پیش از آنکه فراموشی باعث شود نتوانم نامت را به خاطر بیاورم پیش از آنکه قلبم از کار بیفتد و فرصت زندگی را از نفس هایم دریغ کند ..

baranhastambaran

- تنها زندگی می‌کنی اکلیما؟ - نه، یادِ کسی با من است، چه کسی می‌تواند تنها زندگی کند از کتاب کولی کنار آتش

baranhastambaran

بعضی از آدم‌ ها پر از مفهوم هستند پر از حس‌های خوبند پر از حرف‌های نگفته‌ اند چه هستند، هستند و چه نیستند، هستند یادشان خاطرشان حس‌ های خوبشان آدم‌ ها بعضی‌ هایشان سکوتشان هم پر از حرف هست پر از مرهم به هر زخم است بعضی از آدم‌ ها پر از مفهوم هستند