وضع مادرگردش دنیا

وضع مادرگردش دنیاچه فرقی می کند

زندگی یامرگ بعدازماچه فرقی می کند

ماهیان روی خاک وماهیان روی اب

وقت مردن ساحل ودریاچه فرقی می کند

یادشرین تو برمن زندگی راتلخ کرد

تلخ وشرین جهان اما چه فرقی می کند

هیچ کس هم صحبت تنهائی یک مردنیست

خانه ی من باخیابانها چه فرقی می کند

مثل سنگی زیراب ازخویش می پرسم مدام

ماه پائین است یابالاچه فرقی می کند

فرصت امروز هم باوعده ی فرداگذشت

بی وفا امروز بافرداچه فرقی می کند

....................................................................

امروز یه تست دادم مشخص شد واقعا یه چیزهائی کم دارم به قول خانم دکتر این سه ماه بستری کارخودشوکرد/البته در سه نوبت/خیلی از سئوالات ونتونستم پاسخ بدم یه تست بود برای ترخیص البته فردامرخصم ازاینجا اماتصمیم گرفتم بی خیال همه چیز بشم یک ادم لاابالی به تمام معنی دیگه هیچ اتفاق بدی ناراحتم نمی کنه وهیچ خبر خوشی خوشحالم نمی کنه

چقدر بایدتاوان میدادم که به چنین شرایطی میرسیدم انگارخیلی عالیه احساس سبکی دارم نه دیگه غصه لباس دارم نه خواب ونه خوراک هرچه پیش اید خوش ایداصلادیگه حرف هم نمیزنم اینها شایدبظاهرتصمیم من نباشه اما واقعیت اینه که دروجودم نهادینه شده بدون اینکه واقعابخوام دیگه دنبال لباس اطوکرده وموی شانه زده وعطروادکلن نیستم تازه خود خودموپیداکردم البته این مدت بستری همین جور بودم دیگه اگرشمادوستان کامنت نزارید ناراحت نمیشم دوستم نداشته باشید اصلاعین خیالم نیست یه جورائی خودمو حلق اویز کردم 

دیگه نه برای کسی مهمم نه هم کسی برام مهمه

 

 

           من به گوش خود ازدهانش دوش

            سخنانی شنیده ام که مپرس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 74 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ஜ۩ஜ baran ஜ۩ஜ

[گل][گل][گل][گل][گل][گل] مرگ بر هرچه به جز اسم تو در زندگی ام این که اشکال ندارد تو "شعارم" بشوی ............ دلم را در روزنامه می پیچم کنار عکس زنی که با حروفی درشت رد شده است. دلم را در یک خبر کوتاه دریک روزنامه ی محلی با تیراژ کم. ........... هر سربازی در جیبهایش در موهایش و لای دکمه های یونیفورمش زنی را به میدان جنگ می‌برد آمار کشته های جنگ همیشه غلط بوده است هر گلوله دونفر را از پا در می آورد سرباز و دختری که در سینه اش می‌تپد ............ منم که طرح مودت به رنج بی پایان و شط جاری اندوه بسته ام اما تو را چه وسوسه از عشق باز می دارد ؟ تو را چه می رسد ای آفتاب پاک اندیش؟ ز من چگونه گریزی تو و گریز از خویش ؟ به سوی عشق بیا وارهان دل از تشویش. [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ஜ۩ஜ baran ஜ۩ஜ

[گل][گل][گل][گل][گل][گل] من تورا میان تمام باورها مومنم . شکل مردانه ی خدا را ............ آه، من هم زنم زنی که دلش درهوای تو می زند پر و بال دوستت دارم ای خیال لطیف دوستت دارم ای امید محال ............ تو واقعی بودی نه مثل دستگیره نه مثل در تو واقعی بودی مثل اندوه در مزرعه گندم به تو فکر کردم آنقدر فکر کردم که سرم را کشتم کبک ها ناپدید شدند و پرستویی در سکوت فرو رفت تا کمر آب ها کم عمقند و زندگی بیشتر از زندگی زیبا نیست. ............ دلم را که مرور میکنم تمام آن از آن توست فقط نقطه ای از آن خودم روی آن نقطه هم میخ میکوبم و قاب عکس تو را می آویزم. [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ஜ۩ஜ baran ஜ۩ஜ

[گل][گل][گل][گل][گل][گل] حالا که چمدانم را اين همه سنگين و بی‌کليد بسته‌ام تازه می‌پرسی کجا، چرا، از چه سبب ...!؟ يعنی تو داستانِ دلبستگی‌های مرا به همين چيزهای معمولی ندانسته‌ای، نمی‌دانی؟ لااقل يک بفرمایِ ساده، يک سکوت! ............. دستم را بفشاری واژه می بارد و شعر می چکد دستت را بفشارم پنج شیشه عطر در کف دستم می شکند ............ لبخند هرگز به قامت شنبه ها نمی آید؛ مثل من که بی تو به تنِ این زندگی زار می زنم. ............ مرد جیب خالیش را با دستِ خالیش پُر میکند، کافه را سیگار میکشد، بغض را قدم میزند و جمعه که می‌آید پشت پنجره خیره می‌ماند و‌هنوز مادربزرگ میگوید: مرد که‌گریه نمیکند [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ஜ۩ஜ baran ஜ۩ஜ

[گل][گل][گل][گل][گل][گل] ای آشنای من برخیز و بابهار سفرکرده بازگرد.. تاچون شکوفه های پرافشان سیبها گلبرگ لب به بوسه خورشید واکنیم وانگه چو باد صبح درعطرپونه های بهاری شنا کنیم برخیزو بازگرد باعطر صبحگاهی نارنج های سرخ از دور از دهانه دهلیز تاکها چون باد خوش غبار بر انگیر و بازگرد.. ........... می‌کند یادش دل بیتاب و از خود می‌رود می‌برد نام شراب ناب و از خود می‌رود دست و پایی می‌زند هر کس درین دریا چو موج بر امید گوهر نایاب و از خود می‌رود [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ஜ۩ஜ baran ஜ۩ஜ

[گل][گل][گل][گل][گل][گل] شب پشت شیشه‌های پنجره سُر می‌خورد و با زبان سردش ته مانده های روز رفته را به درون می‌کشید من از کجا می آیم؟ من از کجا می آیم؟ که این چنین به بوی شب آغشته ام ............. می ایستم روبرویت دستهایت را می گیرم نگاه در نگاه تو را به آغوش می کشم با بوسه های جانانه. تو چقدر به من می آیی حتی زیباتر از لباسی که شب با ماه و ستاره هایش برای آسمان دوخته ............ شب از چشمان تو فهمید برتر از سیاهی نیست اگر مشکی نشد دریا به بخت خویشتن پا زد [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ஜ۩ஜ baran ஜ۩ஜ

[گل][گل][گل][گل][گل][گل] مرا ببخش! چشمهای عاشق من بود؛ که تو را به جهان لو داد..! ............ شعر چيزي نيست لحنِ گفتن «دوستت‌ مي‌دارم» است من لال و كور و فلج و بي‌دست و پا شوم اگر شعر نتوانم گفت شايد اما دوستت خواهم داشت حتمن! ............. می بینمت در دور دست زمان انگار بهار مانده در تو و من لبخنده ی نمناک یک عصر تابستانه را مزه مزه میکنم از گوشه ی چشمانت... بی اعتنا به طعم چروکهای دور چشم سپیدی لای موها و لرزش دست ُ تپش قلب ... چند بهار گذشت از توُ من؟ چند سال انتظار تا اینجا؟ چند دفتر شعر بسته ایم چندقدم کنارهم برای هم برداشته ایم؟ در تقویم سالها ُ سالها تنها یک صفحه داشته ام _برای خودم،برای عشق_ و امروز تکرار هرروزه ی سالهای مدام من است؛ به اعتبار امنیت دستانت عاشقیَ ت. [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ஜ۩ஜ baran ஜ۩ஜ

[گل][گل][گل][گل][گل][گل] اندرون با تو چنان انس گرفته است مرا که ملالم ز همه خلق جهان می آید... ........... آغوشم را باز کرده ام اگر نمی آیی! خودم را بغل کنم خودم را نوازش کنم در آغوش خودم به خواب بروم . من از خودم انتظارم زیاد است... ............. دوستت دارم مثل تشنه كه عبادت آب را مثل ماه كه بركه ى باران را مثل كوه كه استعاره ى دريا را. دوستت دارم مثل خداوند كه نخستين مخلوق را... [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ஜ۩ஜ baran ஜ۩ஜ

[گل][گل][گل][گل][گل][گل] بزرگ ترین خیانتی که می توانی؛ در حق کسی کنی این است که او را در یک امیدِ نشدنی و محال حبس اش کنی و بگذاری انتظار بکشد. ........... ماهی برگشته ز دریا شدم تا تو بگیری و بمیرانی‌ام خوبترین حادثه میدانمت خوبترین حادثه می‌دانی‌ام؟ ............. پدرم عقیده داشت: یه زن نیرومند، می تونه از یه مرد هم قوی‌تر باشه، مخصوصاً آگه توی دلش عشق هم باشه ... فکر می‌کنم یه زن عاشق، تقریباً نابود نشدنی باشه... ............ من ديگر مجبور نيستم تا صبح ستاره هاى دوردست را يكى يكى بشمارم. من ديگر مجبور نيستم به دروغ به بعضى ها بگويم: -حالم خوب است. من ديگر مجبور نيستم مشق هايم را گاهى يك خط در ميان بنويسم. من ديگر مجبور نيستم به اين همه آدم بى هوده ثابت كنم دست هاى من پاك است. تو هستى تو مالِ منى تو از خودِ منى، و چقدر خوب است كه خداوند تورا فقط براى من آفريده است. [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ஜ۩ஜ baran ஜ۩ஜ

[گل][گل][گل][گل][گل][گل] لبخند بی‌فایده است کسی که دلت را می‌خواند به چهره‌ات نگاه نمی‌کند و تو در برابر او راهی برای پنهان‌کاری نداری نترس با رازهایت کاری ندارد کمی مرتبشان می‌کند آنهایی را که خودت هم ندیده‌ای نشانت می‌دهد می‌بوسدت و منتظرِ دستهایت می‌ماند و تو در برابرِ امنیتِ او بی‌دفاع‌ترین زنِ جهانی ............. اگر سنجاقک بودم می شد از چاه چانه ات بارها نوشید. اگر پروانه بودم بارها در برکه ی کنارگردنت سروجان می شستم. اما یک زنم؛ باشوقی سمج برای امتحان ِ شگفتیِ ناشناخته ی آغوشِ لبهایت. [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ஜ۩ஜ baran ஜ۩ஜ

[گل][گل][گل][گل][گل][گل] من! با سیاهی دو چشم سیاه تو، خواهم نوشت بر هر کرانه ی این باغ دستی همیشه منتظر دست دیگرست! چشمی همیشه هست که نمیخوابد! .............. تنها دو نفر مانده بودیم من اگر لبخند می زدم یعنی نیمی از انسان های دنیا خندیده بودند تو اگر بغض می کردی نیمی از انسان های دنیا گریه کرده بودند بلند شو بلند شو و آخرین گلایل دنیا را بچین تا نسل گلها در دستان دخترانه ات منقرض شود ............. من و تو هم رزمیم بیا سنگر بگیریم در آغوش هم در نبردی علیه جدایی .......... اشتیاق هم باید مثل عشق، دوسویه باشد. مثل رفت و آمد، مثل گفت و گو، مثل دید و بازدید... تنها چیزی که یک طرفه اش خوب است، وام بانکی بلاعوض است! اما دل آدم که قلک نیست. [گل][گل][گل][گل][گل][گل]