بی وفائی

اهای مردم شماهرگز نمی دانید

عروسی رابه سوی حجله می رانند

که تادیروز نگارم بودهمین دیشب

کنارم بود.جهانم بودتمام کشت و

           کارم بود

دراغوشش قرارم بود.نمی دانم

چراجغدان به روی بام من امشب

نمی خوانندمگرشومی ترازامشب

می خواهند...پس چرااین اسمان

امشب نمی باردپس چه می خواهد

       دلم رنجوروویران است

       نگارم شادوخندان است

درودیوارشان امشب چراغان است

درون حجله گاهش بوسه باران 

             است

            خدایا

دیگر جزمرگ هیچ نمی خواهم من

امشب ازخودم ازعشق ازاین دنیا

که هیچش اعتباری نیست سخت بیزارم ...من امشب سخت بیمارم

رفیقان باز گردیدمراتنهاباغم واندوه

             بگذارید

...........................................

این عشق تیر اخر من است در

          کمان من

باتوچه کرده است غزال جوان من؟

باتوچه کرده است که اینقدر 

          ساکتی؟

حتی به رغم ان همه زخم زبان من؟

خوب این قدرنباش زبان تلافی ات

شرمنده ی تومی کندمهربان من

گاهی جنون سرکش فرهادی مرا

برمن مبخش لیلی شیرین زبان من

گاهی به اخم وگاه به قهری مرابزن

چیزی بگو که بسته بماند دهان من

تاکی غمم غم تووشادییم شادیت

اصلا توراچه کار به سودوزیان من؟

    بگذار غصه ها پدرم رادراورند

 بگذار تاشکسته شود استخوان من

بگذار شانه های تورا کم بیاورم

   بگذاربرگزارشود امتحان من

ای کاش گاه قدر تورا می شناختم

زاینده رود ردشده ازاصفهان من

.............................................

چوپان قصه ما دروغگونبوداوتنهابود

وازفرط تنهائی فریاد گرگ سر میداد

افسوس که کسی تنهائیش رادرک نکردوهمه درپی گرگ بودنددراین میان فقط گرگ فهمیدکه

               چوپان تنهاست          

      



            


          

          

/ 36 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انسان

[نیشخند]سلام یک پست گذاشتم بیا یکم دلت باز بشه[نیشخند]

khodai

چشمی دارم همه پر از صورت دوست بادیده مراخوشست چون دوست دراوست از دیده دوست فرق کردن نه نکوست یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست مولوی[گل][گل][گل]

شعله

[دست][دست][دست] مثل همیشه سوزناک و ناراحت کننده ...ولی بنظرم یه ذره به حال خودش بذار پدرشو در آوردی ..نوشته هات آذیتش میکنه .. بسیار عالی نوشتید..من خودم این سبک نگارش رو دوست دارم

شعله

عاشقان را بگذارید بنالدهمه مصلحت نیست که این زمزمه خاموش شود من نگویم که به درد دل من گوش کنید بهتر آن است که این قصه فراموش کنید

صبا

خدایا ، ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﻟﺬﺗﯽ ﺩﺍﺭﺩ که ﮔﺎﻩ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﺩﺳﺘﺎﻧﯽ ﮐﻪ هیچگاه ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯿﮕﺮﺩﻧﺪ !

شعله

الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی, همدردی کنم.. بیش از آنکه مرا بفهمند, دیگران را درک کنم.. پیش از آنکه دوستم بدارند, دوست بدارم. زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم و در مردن است که حیات ابدی می یابیم. [دکتر وین دایر]

سپیده

گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی بلکه برای اینکه ببینی برای چه کسانی اهمیت داری...... که این دیوار را بشکنند

faezeh

مطالب خیلی خوبی داریدموفق باشید

sepideh

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی ولی حالا ک به آن دعوت شده ای تا میتوانی زیبا برقص.............

به لحظه های من بیا...

لبخند مساحت کوچکی از صورتت را در برمی گیرد امامساحت بزرگی در دل دیگران را به خود اختصاص می دهد....!!