کم بترسانید من راعاقلان ازاخرم

سنگ اگرازاسمان برسر بباردحاضرم

.................................................

توراگم می کنم هرروز وپیدامی کنم هرشب

بدین سان خوابهاراباتو زیبامی کنم هرشب

تبی این کاه راچون کوه سنگین می کند انگاه

چه اتشها که دراین کوه برپامی کنم هرشب

تماشائی است پیچ وتاب اتش ها...خوشابرمن

که پیچ وتاب اتش راتماشامی کنم... هرشب

مرایک شب تحمل کن که تاباورکنی ای دوست

چگونه باجنون خود مدارا می کنم...هرشب

چنان دستم تهی گردیده ازگرمای...دست تو

که این یخ کرده راازبی کسی هامیکنم هرشب 

تمام سایه هارامی کشم برروزن...مهتاب

حضورم رازچشم شهرحاشامی کنم هرشب

دلم فریاد می خواهدولی درانزوای خویش

چه بی ازار بادیوار نجوا می کنم هرشب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟

که من این واژه راتاصبح معنا می کنم هرشب

.................................................................

برای خرید عشق هرکس هرچه 

          داشت اورد

دیوانه هیچ نداشت گریست

گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید

اماهیچ کس ندانست قیمت عشق

         اشک است


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : یکشنبه ۱۳٩۳/٩/٢۳ | ٦:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : حاج عمو | نظرات ()
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.