پای تخته دادمیزدصورتش ازخشم گلگون بود

ودستانش به زیرپوششی ازگرد پنهان بود...

ولی ان ته کلاسی هالواشک بین هم تقسیم میکردند.دلم می سوخت بحال اوکه بی خود...

های وهوی میکردوباان شورتساوی های چیزی رانشان میداد.باخطی روشن بروی تخته تاریک

که ازظلمت چوقلب ظالمان تاریک وغمگین بود

تساوی رانوشت...بانگ اوردکه یک بایک برابر هست...که یک بایک برابر است...اینجا...بناگه

ازمیان جمع شاگردان یکی برخاست...همیشه

یک نفرباید بپاخیزد...همیشه یک نفرباید...

به ارامی سخن سرداد.این تساوی اشتباهی 

فاحش ومحض است.نگاه بچه هاناگه به یک سوخیره شد بابهت.اومی گفت اگریک فردانسان واحد یک بودایابازهم یک بایک برابر بود......

سکوت مدحشی بود وسئوالی سخت.معلم 

خشمگین فریادزد...اری...واوباپوزخندی

گفت...نه...وبازهم گفت اگر یک فردانسان واحدیک بود......

انکه زوروزری میداشت بالا بود...وانکه قلبی پاک

ودستی فاقداززرپست ترمی بود...

اگریک فردانسان واحدیک بود...این تساوی زیرورومیشد...حال می پرسم یک اگربایک برابربود...نان ومال مفت خواران ازکجااماده میگردید.یاچه کس دیوار چین هارا بنامیکرد

یک اگربایک برابر بود...پس که پشتش زیربار فقر خم میشد.یاکه زیر ضربت شلاق له میشد

یک اگربایک برابر بود...پس چه کس ازادگان رادرقفس میکرد.یاچه کس این رادمردان رافنامیکرد...وسکوت بودوسکوت...

دراین هنگام معلم ناله اساگفت ...بچه ها

درجزوه های خویش بنویسید...

     که یک بایک برابر نیست

     که یک بایک برابرنیست

............................................

تقدیم به همه کسانیکه پدرانی زحمتکش داشته ودارندوهرگزدست ازاعتقادخودمبنی برراستی ودرستی

برنداشته ونمیدارند....................

.................................................

شوریده ی ازرده دل بی سروپامن

درشهرشما عاشق انگشت نمامن

دیوانه ترازمردم دیوانه اگرهست

            جانا

به خدامن...به خدامن... به خدامن


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : یکشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٦ | ۳:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : حاج عمو | نظرات ()
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.