هنوزازلب مردم فریب می ریزد

هزارتهمت وحرف عجیب می ریزد

چقدر اهالی اینجا به فکرخود هستنند

کسی ندیده که باران غریب می ریزد

نخند عابرعاشق میان این کوچه

که صدنفربه سرت نانجیب می ریزد

دراین برودت مطلق کسی چه می فهمد

بهارادم وحوا زسیب می ریزد؟

به ختم غائله گیرم مسیح هم امد

دوباره گردوغبار ازصلیب می ریزد

.......................................................

این روزها هواخیلی غبارالودست

گرگ راازسگ نمی توان تشخیص داد

هنگامی گرگ را می شناسیم که 

دریده شده ایم

........................................................

 

 

 

 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩۳/٥/٢٢ | ٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : حاج عمو | نظرات ()
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.