بی قرارتوام ودردل تنگم گله هاست

اه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده دراب

دردلم هستی وبین من وتوفاصله هاست

اسمان باقفسی تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست

پی هرلحظه مرابیم فروریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

بازمی پرسمت ازمسئله دوری وعشق

وسکوت توجواب همه مسئله هاست

..................................................................

روزها حرف من این است وهمه شب سخنم

    که چراغافل ازاحوال دل خویشتنم

    ازکجاامده ام امدنم بهرچه بود

    به کجامیروم اخرننمائی وطنم

 


         


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۳٠ | ٧:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : حاج عمو | نظرات ()

وضع مادرگردش دنیاچه فرقی می کند

زندگی یامرگ بعدازماچه فرقی می کند

ماهیان روی خاک وماهیان روی اب

وقت مردن ساحل ودریاچه فرقی می کند

یادشرین تو برمن زندگی راتلخ کرد

تلخ وشرین جهان اما چه فرقی می کند

هیچ کس هم صحبت تنهائی یک مردنیست

خانه ی من باخیابانها چه فرقی می کند

مثل سنگی زیراب ازخویش می پرسم مدام

ماه پائین است یابالاچه فرقی می کند

فرصت امروز هم باوعده ی فرداگذشت

بی وفا امروز بافرداچه فرقی می کند

....................................................................

امروز یه تست دادم مشخص شد واقعا یه چیزهائی کم دارم به قول خانم دکتر این سه ماه بستری کارخودشوکرد/البته در سه نوبت/خیلی از سئوالات ونتونستم پاسخ بدم یه تست بود برای ترخیص البته فردامرخصم ازاینجا اماتصمیم گرفتم بی خیال همه چیز بشم یک ادم لاابالی به تمام معنی دیگه هیچ اتفاق بدی ناراحتم نمی کنه وهیچ خبر خوشی خوشحالم نمی کنه

چقدر بایدتاوان میدادم که به چنین شرایطی میرسیدم انگارخیلی عالیه احساس سبکی دارم نه دیگه غصه لباس دارم نه خواب ونه خوراک هرچه پیش اید خوش ایداصلادیگه حرف هم نمیزنم اینها شایدبظاهرتصمیم من نباشه اما واقعیت اینه که دروجودم نهادینه شده بدون اینکه واقعابخوام دیگه دنبال لباس اطوکرده وموی شانه زده وعطروادکلن نیستم تازه خود خودموپیداکردم البته این مدت بستری همین جور بودم دیگه اگرشمادوستان کامنت نزارید ناراحت نمیشم دوستم نداشته باشید اصلاعین خیالم نیست یه جورائی خودمو حلق اویز کردم 

دیگه نه برای کسی مهمم نه هم کسی برام مهمه

 

 

           من به گوش خود ازدهانش دوش

            سخنانی شنیده ام که مپرس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢۸ | ۱:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : حاج عمو | نظرات ()

غرض رنجیدن مابودازدنیا که حاصل شد

مکن ای زندگی عمرمرا دیگر تباه اینجا

برای چرخش این اسیاب کهنه دل سنگ

به خون خویش می غلتند خلقی بی گناه اینجا

نشان خانه خودرا دراین صحرای سردرگم

به پرس ازکاروان هائی که گم کردند راه اینجا

اگرسراغ شادی ازمن بگیرد جای حیرت نیست

نشان می جوید ازمن تانیایداشتباه اینجا

توزیبائی وزیبائی دراینجا کم گناهی نیست 

هزاران سنگ خواهد خورد درمرداب ماه اینجا

به تنهائی گرفتارند مشتی بی پناه اینجا

مسافرخانه ی رنج است یاتبعیدگاه اینجا

 .....................................................................

امروز سومین ماهی ست که درسه نوبت از23

اسفند 92 ببعددراینجاسرای گمشده سوته دلان

محصورم واکنون هم هستم ........؟؟؟؟

...............................................

اگرسراغ شادی ازمن بگیرد جای حیرت نیست

نشان می جوید ازمن تانیاید اشتباه اینجا

         ..............................

 

         به همین مناسبت

 .............................................................

 

ناگهان دیوانه خانه وپرستاری که شکل تونبود

قرص هاگفتند دست ازخاطرش بردارفکرش رانکن

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٦ | ٢:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : حاج عمو | نظرات ()

هنوزازلب مردم فریب می ریزد

هزارتهمت وحرف عجیب می ریزد

چقدر اهالی اینجا به فکرخود هستنند

کسی ندیده که باران غریب می ریزد

نخند عابرعاشق میان این کوچه

که صدنفربه سرت نانجیب می ریزد

دراین برودت مطلق کسی چه می فهمد

بهارادم وحوا زسیب می ریزد؟

به ختم غائله گیرم مسیح هم امد

دوباره گردوغبار ازصلیب می ریزد

.......................................................

این روزها هواخیلی غبارالودست

گرگ راازسگ نمی توان تشخیص داد

هنگامی گرگ را می شناسیم که 

دریده شده ایم

........................................................

 

 

 

 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٢ | ٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : حاج عمو | نظرات ()

بانه شنیدن ازتو که کم نمی شوم

مجنون نمای مردم عالم نمی شوم

این اولین خطای توحوای سنگ دل

پنداشتی بدون توادم نمی شوم

بعدازتوای خزان زده دیگر برای هر

شب بوی تشنه لب شده شبنم نمی شوم

دل خور نشو عزیز ازاین خلق بی خیال

گفتم که بی توپاپی خلقم نمی شوم

اه ای نگاه های تماشا خداوکیل

علاف چشم های شماهم نمی شوم

بگذار صادقانه بگویم بدون تو.....

هرکارمی کنم...نه...نه...ادم نمی شوم

 

پ ن 1

            دیگه نمی خواستم پی نوشت بنویسم

            امادوستان درکامنت خصوصی انتقاد کردن

          ..........................................................................................

          امشب تمام حوصله ام رادر یک کلام کوچک

          درتوخلاصه کردم...ای کاش می شدیک بار

         تنها همین یک بار تکرار می شدی...تکرار





موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٠ | ۸:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : حاج عمو | نظرات ()

سلام دوستان من درشرایطی نیستم که بتونم ازادانه بنویسم

متاسفانه لپ تاپم هم مشکل داره درزمان خاصی ازروز میتونم بنویسم.پس قادربه گذاشتن کامنت نیستم اماکامنت های دوستان رو درسخت ترین شرایط پاسخ میدم.کامنت های خصوصی که ارسال شده روهم نشد بخاطرخرابی پاسخ بدم

عدم هرنوع جواب ویاسرکشی به وبلاگهای دوستان راحمل بر بی مهری یابی ادبی نگذارید.تاخداوند فرجی نماید.اماباهمین شرایط سخت همه سعم رامیکنم که باشم.......ازپیش نوشت

وپی نوشت هم بدلیل ناگفته معذورم.دوستتون دارم .

                       باعشق به شما

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱۸ | ۸:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : حاج عمو | نظرات ()

می خواستم عزیز توباشم خدانخواست

همراه وهم گریز توباشم خدانخواست

می خواستم که ماهی غمگین برکه ای

در دست های لیز توباشم خدانخواست

گفتم دراین زمانه ی کج فهم کند ذهن

مجنون چشم تیز توباشم خدانخواست

می خواستم که مجلس ختمی برای این

پائیز برگ ریز توباشم خدانخواست

اه ای پری هرچه غزل گریه خواستم

بیت ترانه ای زتوباشم خدانخواست

مظلوم وساکتم به خدا دوست داشتم

یارستم ستیز توباشم خدانخواست

نفرین به من که پوچی دستم بزرگ بود

می خواستم عزیز توباشم خدانخواست


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱٧ | ٩:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : حاج عمو | نظرات ()

امده ام که تا به خود گوش کشان کشانمت

بی دل وبی خودت کنم در دل وجان نشانمت

امده ام بهار خوش پیش توای درخت گل

تا که کنار گیرمت خوش خوش ومی فشانمت

امده ام که تاتوراجلوه دهم دراین سرا

همچودعای عاشقان فوق فلک رسانمت

امده ام که بوسه ای ازصنمی ربوده ای

  بازبده به خوشدلی خواجه که واستانمت

 

 

گل چه بودکه گل توئی ناطق امر قل توئی

گردگری نداندت چون تومنی بدانمت

جان وروان من توئی فاتحه خوان من توئی

فاتحه شوتویک سری تاکه به دل به خوانمت

صیدمنی شکارمن گرچه زدام جسته ای

جانب دام بازرو ورنروی برانمت

شیربگفت مرمرا نادره اهوی برو

در پی من چه می دوی تیز که بردرانمت

زخم پذیر وپیش رو چون سپر شجاعتی

گوش به غیر زه مده تاچوکمان خمانمت

ازحدخاک تا بشرچندهزار منزلست

شهر به شهر بردمت برسرره نمانمت

هیچ مگو وکف مکن سرمگشای دیگ را

نیک بجوش وصبرکن زانک همی برانمت

نی که توشیرزاده ای در تن اهوی نهان

من زحجاب اهوی یک رمه بگذرانمت

گوی منی ومی دوی درچوگان حکم من

در پی توهمی دوم گرچه که می دوانمت

 




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱٦ | ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : حاج عمو | نظرات ()
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.